داستان کوتاه (مادر شوهر)

دسته بندی : داستانهای کوتاه,

 دختری ازدواج کرد و به خانه شوهر رفت ولی هرگز نمی توانست با مادرشوهرش کنار بیاید و هر روز با هم جرو بحث می کردند.

عاقبت یک روز دختر نزد داروسازی که دوست صمیمی پدرش بود رفت و از او تقاضا کرد تا سمی به او بدهد تا بتواند مادر شوهرش را بکشد!

داروساز گفت اگر سم خطرناکی به او بدهد و مادر شوهرش کشته شود، همه به او شک خواهند برد، پس معجونی به دختر داد و گفت که هر روز مقداری از آن را در غذای مادر شوهر بریزد تا سم معجون کم کم در او اثر کند و او را بکشد و توصیه کرد تا در این مدت با مادر شوهر مدارا کند تا کسی به او شک نکند.

http://samenblog.com/uploads/b/bedanid/51374.jpg
ادامه مطلب .....

برچسب‌ها : ,,,,,,
ادامه مطلب ... نویسنده: bedanid | نسخه قابل چاپ | 12 خرداد 1391 - 12:06 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب