داستان مورچه و حضرت سلیمان

دسته بندی : داستانهای کوتاه, دانستنیهای مذهبی,

http://www.samenblog.com/uploads/b/bedanid/100008.jpg


روزی حضرت سلیمان مورچه ای را در پای کوهی دید که مشغول جابجا کردن خاکهای پایین کوه بود.

از او پرسید: که چرا این همه سختی را متحمل می شود؟

مورچه گفت: معشوقم به من گفته است اگر این کوه را جابجا کنی به وصال من خواهی رسید و من به عشق وصال او می خواهم این کوه را جابجا کنم.

حضرت سلیمان فرمود: تو اگر عمر نوح هم داشته باشی نمی توانی این کار را انجام دهی.

مورچه گفت: تمام سعی ام را می کنم.

حضرت سلیمان که بسیار از همت و پشت کار مورچه خوشش آمده بود برای او کوه را جابجا کرد.

مورچه رو به آسمان کرد و گفت: خدایی را شکر می گویم که در راه عشق، پیامبری را به خدمت موری در می آ ورد.

رسول خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:

اُدعُوا اللهَ وَ اَنتم مُوقِنونَ بِالاِجابَهِ وَاعلَموا اَنَّ اللهَ لا یَستَجِیبُ دُعاءَ مِن قَلبِ غافِلٍ لاه؛
خدا را بخوانید و به اجابت دعای خود یقین داشته باشید و بدانید که خداوند دعا را از قلب غافل بی خبر نمی پذیرد. (کنز العمال، ج۲، ص۷۲)

منبع:مناسب


برچسب‌ها : ,,,,,,,,,,
نویسنده: bedanid | نسخه قابل چاپ | 24 آذر 1391 - 08:40 | 1 2 3 4 5

آخرین مطالب

محبوب ترین مطالب